ترامپ و نتانیاهو با هم نمیسازند و یا ساز با هم نساختن مینوازند؟
گفتاری کوتاه و ابتدایی درباره شرایط فعلی این دوتا
گسست علنی میان دانلد ترامپ و بنیامین نتانیاهو دیگر یک نمایش حاشیهای نیست. ادبیات ترامپ در قبال اسرائیل رو به خصومت نهاده و با همان الگوهای مألوف «وفاداری مشروط» و کنایههای ضدیهودی بازتولید میشود؛ در حالی که نتانیاهو برای تضمین بقای سیاسی خود در داخل، به طور فعال سیگنالهایی مبنی بر استقلال عمل صادر میکند. در پس این تنش تصاعدی، یک پارادوکس عمیق نهفته است: هر دو رهبر برای تأمین منافع انتخاباتی مجزای خود به اجرای این نمایش فاصلهگذاری نیاز دارند، اما کنترل تکانهای پایین، نارضایتیهای دیرینه شخصی و روحیه واکنشی آنها، این بازی مدیریتشده را به شدت لغزنده، شکننده و در عین حال واقعی کرده است.
این رویارویی، انحراف آشکاری از الگوی سنتی روابط واشنگتن و تلآویو یعنی «اصطکاک در علن و همگرایی در خفا» است که در دوران رونالد ریگان–مناخم بگین یا باراک اوباما–بنیامین نتانیاهو جریان داشت. اختلافات گذشته، بازتابی از ناهمگونیهای استراتژیک میان بازیگران سیاسی منضبط و نهادمحور بود، اما شکاف کنونی محصول اگوهای فردی و تقلا برای بقای سیاسی آنی است که خارج از کانالهای ساختاری و نهادی پیش میرود؛ آن هم در شرایطی که قطر به شکلی بیصدا زنجیره فرآوردههای واقعی سیاست خارجی در خاورمیانه را مهندسی میکند.
موضعگیری تهاجمی ترامپ علیه اسرائیل، استمرار تاکتیکی همان الگوی رفتاری دیرینه اوست. او وفاداری آمریکاییهای یهودی را مشروط جلوه میدهد، آنها را به عدم حمایت کافی از اسرائیل متهم میسازد و از کلیشههای وفاداری دوگانه حول محور ثروت و نفوذ بهره میگیرد. این چرخش خصمانه زمانی شدت یافت که تحلیلگران، تصاعد نظامی میان آمریکا و ایران را سناریویی خواندند که اسرائیل ترامپ را به داخل آن سوق داده است. ترامپ برای مصونسازی خود در برابر اتهامات نفوذ خارجی و نمایش استقلال استراتژیک، لحن خود را از تمجیدهای معاملهگرانه به خصومت علنی تغییر داد تا اسرائیل را ناسپاس و مایه هزینه سیاسی جلوه دهد. از آنجا که سبک تعامل او بیش از ثبات ایدئولوژیک، بر پایه کینههای آنی استوار است، این نمایش تاکتیکی به تناوب به یک انزجار ساختاری واقعی سرریز میکند.
به طور همزمان، نتانیاهو در حال هدایت یک پایگاه رای به شدت تکهتکه شده، مشروعیت نهادی فرسوده و اپوزیسیون نظاممندی است که او را مهره مطیع واشنگتن بازنمایی میکند. ادراک عمومی در داخل اسرائیل مبنی بر همراستایی مطلق نتانیاهو با ترامپ—بهویژه در اوج تنش نظامی با ایران—به یک نقطه ضعف بزرگ سیاسی تبدیل شد. نتانیاهو با ورود علنی به درگیریهای لفظی با ترامپ، درصدد اثبات این گزاره است که تصمیمگیریهای تلآویو مستقل از اراده کاخ سفید اتخاذ میشود، او مادون واشنگتن نیست و میتواند در برابر فشارهای آمریکا مقاومت کند. این فاصلهگذاری یک ضرورت انتخاباتی است، اما ماهیت واکنشی و زودرنج نتانیاهو سبب شده تا او این اصطکاک را درونی کرده و یک نمایش حسابشده را به یک گسست دیپلماتیک واقعی بدل سازد.
بنیادیترین لایه ژئوپولیتیکی محرک این دینامیک، نفوذ سیستماتیک مالی و دیپلماتیک قطر بر سیاست خاورمیانهای ایالات متحده است. اهرمهای فشار دوحه از شبکههای پیچیده مالی، زیرساختهای گسترده لابیگری در واشنگتن، نقش آن به عنوان واسطه کلیدی با بازیگران غیردولتی و میزبانی از داراییهای استراتژیک و نظامی خط مقدم آمریکا تأمین میشود. این دسترسی ساختاری بارها خروجیهای واقعی سیاست خارجی آمریکا را از ترجیحات اسرائیل دور کرده و مستقیماً بر چارچوبهای آتشبس غزه، مذاکرات تبادل اسرا و تفاهمنامههای مرتبط با ایران تأثیر گذاشته است. الگوی عملیاتی پابرجا است: ترامپ علناً لحن ضداسرائیلی اتخاذ میکند، معماری نهایی سیاست با ترجیحات قطر همراستا میشود و در مقابل، گریزگاههای حقوقی یا مجوزهای پنهانی برای اقدامات نظامی یکجانبه به اسرائیل اعطا میگردد. شکاف شخصی و پرسرصدا میان ترامپ و نتانیاهو به عنوان یک پرده استتار کارآمد عمل میکند و این دینامیک زیرپوستی لابیگری را از نظارت عمومی و کنگره پنهان نگه میدارد.
مخاطره روابط کنونی در فقدان کامل گاردریلهای نهادی نهفته است. برخلاف بازآراییهای استراتژیک گذشته، این شکاف توسط دو رهبری هدایت میشود که هویت سیاسی خود را بر پایه بداههپردازی، توهینهای شخصی و خطابههای گلهمندانه علنی بنا کردهاند. اگرچه اتحاد ساختاری، اطلاعاتی و نظامی میان ایالات متحده و اسرائیل به طور عملکردی دستنخورده باقی مانده است، اما روابط سیاسی در سطح اجرایی به سرعت رو به وخامت میرود. نمایش فاصله استراتژیک دیگر به طور کامل تحت کنترل نیست و یک رابطه ژئوپولیتیک کلیدی را بر جای گذاشته که به طور همزمان همراستا، علناً خصمانه و به طور فزایندهای غیرقابل پیشبینی است.
یادآوری یک نکته بسیار مهم است: ترامپ هرگز نتانیاهو را برای تبریک گفتنش به بایدن در انتخابات 2020 و به رسمیت شناختنش، نمیبخشد.

